تبليغاتX
ღ.•**•. عاشقانه های من .•**•.ღ

ღ.•**•. عاشقانه های من .•**•.ღ
ღمی نویسم برای تحقق جاودانه عاشقانه امღ


سلام دوستان من

همه چیز بین ما تموم شد.اونم جوری که هیچ کس نتونست  باورش کنه

هیچ کس

...............

هیچ کس

...............

هیچ کس

................

وتنها کسی که محکوم شد به باورش من بودم....

میخوام وبلاگو ادامه بدم

اگه یوسف جان نبود من دق میکردم

کمکای این برادر خوبم خیلی حال و احوالمو روبه راه کرد

یوسف جان ازت ممنونم به خاطر همه لطفایی که بهم کردی داداش گلم

آدرس وبلاگشو براتون میذارم.حتما بخونیدش...

امیدوارم شمام کمکم کنید تا بتونم ادامه بدم.از دست دادن محمد واسه من یه غم خیلی بزرگ بود

خیلی بزرگ.................

 

 

+ جاودان شد در یکشنبه 1387/10/22 0:13 به قلم ღعاشق پیشهღ |


+ جاودان شد در شنبه 1387/04/01 22:49 به قلم ღعاشق پیشهღ |


 

         

                            

 

خداوندا چقدر سخت است گزینش کلمات برای چنین بزرگ روزی!!!

 

چگونه مبارک باد گویمش این خجسته ولادت راکه در خور عاشقانه هایش بداند؟؟؟

 

چگونه فریاد برآرم که نظام هستی ات را به تداخل نگیرد؟؟؟

 

 

بیم آن دارم فریاد سکوت نامه سربه مهرم رعشه بر اندام آدمیانت

اندازد وگمان برند که صور جهانی اسرافیلت فاخته شده.

 

 

بیم آن دارم زفریادم ستارگانی که به تازگی حلول مبارکشان را جشن گرفته اند از

خواب ناز بیدار شوند و گمان برند که نامده فروغشان بی فروغ باید.

 

 

بیم آن دارم زفریادم خورشیدت هم گمان برد که لکه ای خورشیدی بیش نیست در

 مقابل عاشقانه هایم و گیتیان از روشناییش بی نصیب...

 

 

بیم آن دارم ز بی فروغی خورشیدت ماهکت نیز گمان برد تابیدن نبایدش دیگر

وتاریکی و تیرگی هستی را بپوشاند.

 

 

بیم آن دارم زفریادم فلک اندر فلک پشیمون بایدش که ای کاش

 نامده بوداست به گردون.

 

 

 

لیک مرغابی را زطوفان باک نیست

بیمم را به لحظه ای شکوفایی معشوق و به ارزانی محبت گیتیانت می فروشم

و فریاد می زنم:

 

                      محمدم روشنایی بیست ویکمین شمع زندگانیت را

                                       با عشق پروانه ای ام

                                                                        

                             مبارک باد می گویمت وبه بزم می نشینم

                               نه به هفت شبانه روز که به چله...!!!

                         

                

                   

  

                                 

کیک تولدت را چنین باید

 

+ جاودان شد در جمعه 1387/03/31 21:14 به قلم ღعاشق پیشهღ |


دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستدارم

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/03/28 19:50 به قلم ღعاشق پیشهღ |


         

                            

انتظار

 

انتظار نخ رنگینی است که

آنرا با تارو پودریشه ام پیوندی است

برای سبز قبایی این سرو ملول

تا که هیچ زمان پارگی خرقه اش را

به خود نبیند

 

لیک پریشان وحیران

به دنبال تکه ای نان

تکه ای از عشق و محبت

از سوی توام برای وصله زدن

این خرقه ی می آلود

تا که هیچ زمان نیازی نباشد مرا

به وصله پینه های دل دیگری

 

و اکنون تویی که این ناچیز را

 دریغ کرده ای از این سرو

چگونه توانسته ای نظاره گر باشی

تا که هیچ زمان در

آسایش وراحتیت سهیم نباشم؟؟؟


لیک باز هم انتظار

این نخ محکم و رنگین است که مرا

امیدوار نگه داشته است

که هنوز هم دوستم داری

14/3/87

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/03/28 19:23 به قلم ღعاشق پیشهღ |


من و تو

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/03/28 19:16 به قلم ღعاشق پیشهღ |


                  

                            

در همه جا با هم بوده ایم

کم کم نگرانیم بیشتر می شود

که در پس کدامین کوچ جامانده ای

چرا که ما در هر کوچمان

همراه ویارویاور یکدگر بوده ایم

عاشقانه هامان را در هر کوچ

با هم جاودان نموده ایم

ییلاق و قشلاقمان را با هم

در عبور کوهها ودره های پرپیچ وخم ایل

سپری کرده ایم

به هنگام چرای گله نیز با هم

جاوداگی عاشقانه هامان را به

رخ چارپایان کشیده ایم

سبزه های دشت  سرسبز دلمان را

با دست خودمان گره زده ایم

تا که در آخر

در انتهای وصالمان

گره هارا گشایشی باشد

آسمان کوه را خودمان با دست های کوچکمان

در کودکی با حنا رنگ سرخ زده ایم

تا همیشه به یادمان باشد سرخی عشق کودکیمان را

نمی دانم آیا به یاد داری؟؟؟

لیک مرا یاد است

یاد روزهایی که حتی ثانیه ها

درگذرشان

حرکت منظمشان را با

لحظات با هم بودنمان تنظیم می کردند

باد برای وزیدن از چشمان عاشقمان اجازه می خواست

وخورشید برای تابیدن

و گل برای روییدن

وحتی ابر برای باریدن

تا که چشمانمان پذیرایشان به گرمی باشد

نه به سردی جدایی

پس کنون چگونه است رسم این دیارکه

از من به دور مانده ای

عاشقانه هایم نیمه گمشده شان را دنبال می کنند

تا که جاودان بشوند

ولی نه انگار جاودانگیشان فرا رسیده

ندایت به گوش میرسد نگارین

آری صدایت در تنگنای کوه پیچیده است

آری خودت هستی

همان عشق کودکی

آمدی آخر

انتظارم به پایان رسیده است

سرخی آسمان گذشته بازگشته است به ایل

گوسفندان یادآور عشقمان شده اند

سبزه ها برای گشایش آماده اند

و حتی ثانیه ها

خورشید

باد

گل و ابر

همگی در جشنمان سهیم خواهند شد

آغوشت را پذیرای وجودم کن

که بیش ازین اجازه پایین آمدن از کوه را

نمی دهم به تو

می خواهم خودم فتح کنم قله عشقمان را

چقدر بوی آشنای عاقوشت را دوست دارم

و جاودانگی عاشقانه هامان را

14/3/1387

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/03/28 19:1 به قلم ღعاشق پیشهღ |


               

                            

 

چشم به راهیم را چگونه تعبیر است؟

 خنده هایت را بدرقه عاشقانه هایم نمایی.....

دیر زمانی انگار عاشقانه ات را جاودان می نمودم

عاشقانه تو        عاشقانه من        عاشقانه مان را

بهار عاشقانه ها        خزان عاشقانه ها

گرمی زمستان عاشقانه ها   سردی نابستان جاودانه ها

و جشن جاودانگیشان

اما تو.........

توتنها لبخند شیطانیت را نثارقداست عاشقانه هایم نمودی

بی آنکه نابودیم را نظاره گر باشی

جاودانه های عاشقانه هامان را خاکستر نمودی

بی آنکه باد را جلو دار باشی

آری.... بار امانت جاودانه،خاکستر عاشقانه هامان را به دوش کشید

حال من ملنده ام و طوقی پر از خالی

پر از خاکستر رفته به باد و تو

تو ونظاره های دورادور تو

نظاره هایی که همراه خنده های حاکمت روانه می شوند

 خنده هایی که حاکمانه حکم می کنند

محکومیت جاودانه های عاشقانه هامان

محکومیت برباد رفته ها

پوچی و بیهودگی است همه این مجازات ره ما

هرچه به سالهای محکومیتمان ئ خط های دفاعیه من

افزوده

می شود بیشتر به این پوچی نزدیک خواهیم شد

پس جاودان می کنمش

تا به پوچی و هیچی نرسد

امید دارم باد نیز بار امانتمان راتا بینهایت دنیامان به دوش

کشد...

24/2/1387

+ جاودان شد در دوشنبه 1387/03/27 13:9 به قلم ღعاشق پیشهღ |


                            

                            

 یاد اون روزا به خیر

یاد اون روزا که با بچگیمون دوست بودیم

یاد اون دوران که هم بازی بودیم

یاد اون همه قشنگی

یاد گرگم به هوا

یاد اون قایم باشک

یاد گل کوچیک تو عرض طبقه*

یاد عصرایی که کنار هم خورشیدو نظاره کردیم تا غروب

یاد اون روزا به خیر

به قداصت همون قشنگیا

می خوام بگم دوست دارم تا انتها

راست میگی معنا نداره تا انتها

از ابتدا تا ابتدا دوست دارم

 

 

 

 

*جایی که ما توش بزرگ شدیم از برج هایی با 15 طبقه تشکیل میشد که ما تو طبقه هشتم بودیم*

در 8/1/1387 جاودان شد

+ جاودان شد در دوشنبه 1387/03/27 12:59 به قلم ღعاشق پیشهღ |


                 

                               

 

 نهایت دوراهی بی نهایت

 

صدای خش خش برگها که با غم اندوه بار قدم هاش نوازش میشد؛ به گوش میرسید.قدم هایی که حاکی از ماندن ودرجا زدن میان انبوهی از دوراهی ها بود.

 

همیشه عادت داشت هنگامی که به جنگ با دوراهی ها می رفت بی سلاح  و با قدم هایی آهسته کوچه باغ ها را بپیماید،زیرا بر این باور و اندیشه بود که در نهایت این کوچه باغها بن بستی است که اگر بتواند آن را بیابد در واقع نهایت دوراهی های خود را یافته است.

 

با هر قدمی که بر میداشت به این بن بست نزدیک و نزدیک تر میشد واین به منزله رهایی از همه دوراهی های عالم بود.

 

چنان سرمست از بوی برگهای پاییزی بود که اورا یارای تفکر نبود.گویی از دنیا و دنیاییان رها شده بود.سکوتی خوف انگیز که تنها با صدای خش خش برگها و قدم هاش شکسته میشد،پر شد از عطر گلی که مرغ عشق با خود حمل میکرد.

 

صدای ضربه های بال مرغ عشق اورا از حالت مستی رهاند وی شاخه گلی سرخ به او دادو گفت: به یاد داشتاه باش که این آخرین دوراه توست.این بار هم سعی و تلاشت را بکن تا آخرین ومهمترین تصمیم زندگیت را بگیری.

 

هنوز مدهوش عطر گل بود که مرغ عشق از روی شانه هایش پرزد وتا اوج آسمان...نه...تا اوج خدا پرواز کرد.

 

در این مستی سردرگم بود اما خودش را مجبور کرد تا به آخرین گفته مرغ عشق که همانا آخرین دوراهی بود،توجه کند.آری ...آخرین دوراهی!!!!

 

بعد از کمی اندیشه از خود پرسید :     کو ؟؟؟ کجاست؟؟؟

 

            کجاست این نهایت دوراهی من؟؟؟

 

                                     ... الهی نشانم ده نهایت بی نهایتم را...

 

زیر لب با خود زمزمه میکرد:خداوندا مرا مجنونی نموده ای که لیلایی ندارد...دارد....که ندارد....!!!

 

آری عاشق دختری بود .سالها بود که می اندیشید چیست این غریب احساس نهان که هرگاه اورا میبیند به سراغش می آید و نرمه های دلش را نوازش میکند؟؟؟

 

                 اکنون آخرین دوراهی نمایان میشود:

 

                   ابراز عشق با پنهان کردن آن از دختری که او را شیفته خود کرده بود.

 

بعد از روزها و ماهها و سالها ؛تصمیم نهایی را گرفت.راهی سرزمین سبز کنار دریا شد.دخترک اهل روستایی در کنار ساحل دریا های مواج بود.

 

وقتی به خانه دخترک رسید؛ همچنان دوراهی دیگری نمایانش شد: راه انتخابی درست بوده یا خیر؟؟؟ادامه آیا؟؟؟

 

ناگهان یاد آن گل سرخ خاطرش را نوازش کرد.روی گلبرگهای آن نوشته بود:همین است...آری همین است...درست ترین...درسترین راه، راهی است که در اولین تفکر به آن میرسی.

 

پس مسمم شدودرب خانه را با آرامشی همراه با ترس کوبید.پیر مردی با چشمان گریان درب را گشود و اورا با این جمله بدرقه کرد: چه دیر آمدی که در انتظار دیدن تو سر بر بالین مرگ نهاده.اکنون نیز دومین روزی است که مشغول جمع آوری پره های گلبرگش هستیم.

گویی دیوانه مینمود...سرگردان وحیران به راهش ادامه داد.وارد جنگلی شد که در کنار ساحل واقع بودو شروع به قدم زدن کرد.

 

                       باز هم همان دوراهی های آشنا:

 

                                 کارش درست بوده یا خیر؟؟؟

 

                        حالا باید چه کار میکرد؟؟؟

 

                       بماند یا به جهان باقی رهنمون شودو به معشوق پیوند بخورد؟؟؟!

 

شروع به نوشتن کرده بود تا آخرین دوراهی های زندگیش برهمگان آشکار شود.

 

تمامی جمله هایی که گفتم برگرفته بود از همان آخرین نوشته.

 

متن مکتوب را کنار ساحل و به هنگام قدم زدن یافتم.از جای پاهایش به روی شنها وپارگی گیوه های کهنه اش نمایان بود که بی نهایت دوراهی هایش به بی نهایت آبی های دریا پیوند خورده است.!!!!!!

                         

+ جاودان شد در پنجشنبه 1387/02/12 21:44 به قلم ღعاشق پیشهღ |


+ جاودان شد در سه شنبه 1387/02/10 20:57 به قلم ღعاشق پیشهღ |


 یواشکی

 بازم همون جوش وخروش بچگی

 بازم همون تلاطم همیشگی

 به من میگن یواشکی

 بهت بگم نصیحتی

 بگم که از یاد نبری قاصدکی

 قاصدکی که بت میگه یواشکی

 دووووووووووووووووووست داره دخترکی

 دخترکی با خاطرات بچگی

......اما.......

......ولی......

  یواشکی   

در ۲۲/۱۲/۱۳۸۶جاودان شد

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/02/10 20:19 به قلم ღعاشق پیشهღ |


                    

 مرد یخمک فروش

 

کوچه های دلش از همیشه با صفا تر شده بود؛ترنم اشک هوای دلشو بارونی تر میکرد. پیاده روهای نیلی آسمون به نوازش قطرات اشکش ترشده بود.

 

اونطرف تر جوانکی سردرگم،مجنونی مینمود که از فرتوتی بسیار کعبه ی لیلی را جویا بود.جوانک مست ومدهوش درعالمی قدم نهاده بود که نمی دانست این همه ریزش اشک از چیست؟

 

به سمتش رفت وگفت: ای درویش نالان وخسته دل،شکستگی قامتت بهر چیست؟این همه اشک وزاری...اینان بهر چه اند؟؟؟

 

پاسخ گفت: سالهاست چهارراه زندگی را بالاوپایین میکنم وبا این گاری که اسباب عشق بازی من است طلوعی از عشق را جویایم تا عطش مرا فرو کشاند...آری...سالهاست که آواره ی این کوی ودیارم کرده؛دیاری که همگی همانند خودم عشاقی خسته دل اند.

 

- برای چه؟؟؟ چه کسی تورا به این دشواری تحمیل کرده؟؟؟

 

برای دیدن زلف یار سردرگم کوچه ها شدم.

به بهانه ی اینکه...

به دلخوشی اینکه...

شا ید او نیز بیاید.

در اوایل از پیری شنیده بودم که گویی از خوردن یخمک چه در تابستان وچه در زمستان اورا بسیار لذت است.بنا بر این گاری من اکنون پراز یخمک هایی است از جام شراب که بهر عشقم ساختم.

میفروشمشان ...آری...میفروشمشان تا که شاید خریداری باشد،پر کند پیمانه اش زان شراب یخ زده.

 

  اما.........آه...........افسوس...........آنکه میبایست نیامد.......

 

بعد از اشک وفقان بسیار جوانک را خواستار شد تا بعد از مرگش هک کند سرگذشتش را به روی سنگ قبرش.تا که شاید اندر آن لحظه بیاید وبیند که چه کرده با دل مرد.

 

چندی بعد جوانک که جا افتاده تر شده بود و حرفهای درویش را بیشتر درک کرده بود؛دختری زیبا رو را دید که بر سر مزار مرد نشسته و زار میزند وبا صدای بلند و شکسته دل،از روی سنگ قبر میخواند:

 

عاقبت آمدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آمدی ای عشق من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جمله یخمک ها برفتند تا بیایی در برم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آری نخریدیشان ولیکن همگی تمام شدند.

 

                              همی نالم که معشوق در برم نیست

                                                      مجال دیدنش در باورم نیست

 

+ جاودان شد در پنجشنبه 1387/01/22 20:51 به قلم ღعاشق پیشهღ |


boooseye javdan 

+ جاودان شد در چهارشنبه 1387/01/21 21:11 به قلم ღعاشق پیشهღ |


                    

mpبا حضورت همه کیهان نه نیاز باران است مراmp

                     mpبا خدا بگوmp

mpبا چشمان تو شب ستاره باران است مراmp

mpبا آسمان بگوmp

mpبا قرص رویت شب ستاره باران است مراmp

mpبا آسمان بگوmp

mpبا اشک ناب تو صحرا شور باران است مراmp

mpبا آب دریاها بگوmp

mpبا تاب گیسویت صحرا موج باران است مرا mp

mpبا آب دریاها بگوmp

mpبا تولد دوباره تو خزان شکوفه باران است مراmp

mpبا سبزه ها بگوmp

mpبا ناز خنده ات خزان قه قهه باران است مراmp

mpبا سبزه ها بگوmp

mpبا گرمای دست تو دنیا گدازه باران است مراmp

mpبا آتش بگوmp

mpبا حرم نفست دنیا دوده باران است مراmp

mpباآتش بگوmp

mpبا هر عبور تو هستی خروش باران است مراmp

mpبا باد بگوmp

mpبا عطر  یادت هستی مشک باران است مراmp

mpبا باد بگوmp

mpبا مهر سخن تو صبح دم عشق باران است مراmp

mpبا خورشید بگوmp

mpبا هر طلوعت صبح دم سپیده باران است مراmp

mpبا خورشید بگوmp

mpبا پیچش ابروی تو بهترین عرضها ویرانه باران است مراmp

mpبا خاک بگوmp

mpبا حکم قدمت بهترین عرضها رعشه باران است مراmp

mpبا خاک بگوmp

mpبا وجود تو همه کیهان نعم باران است مرا mp

mpبا خدا بگوmp

mpبا حضورت همه کیهان نه نیاز باران است مراmp

mpبا خدا بگوmp

تا الان آخرین جاودانم بوده

امروز صبح تو مدرسه سر کلاس هندسه جاودان شد

+ جاودان شد در چهارشنبه 1387/01/21 20:11 به قلم ღعاشق پیشهღ |


asheghaneبرای جاودانه عاشقانه هامان asheghane

و

asheghane به وسعت عاشقانه هامانasheghane

 

 فریاد میزنم

asheghaneدوستت دارمasheghane

و

asheghaneفریادم را مکتوب می کنمasheghane

 

تا..... تا

asheghaneجاودان بماند عاشقانه امasheghane

 

جاودان

asheghaneعاشقانه ای جاودان asheghane

 

ღ.•**• عاشقانه ی من وتو •**• ღ

+ جاودان شد در سه شنبه 1387/01/20 22:13 به قلم ღعاشق پیشهღ |